خرید بک لینک
کاش یاد بگیرم که سر به سر روزهای بد نگذارم. همان یکی دو نشانه را که دیدم دیگر برگردم خانه. بنشینم روی کاناپه و خیال ببافم. بروم خواب ببینم. بنویسم اما نوشته هایم را جایی نفرستم. از خانه بیرون نروم. خرید نکنم. با کسی حرف نزنم. حرف تازه ای نز

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 6:42

خواب بود. اما نه از آن خوابهای عمیق. از آن وقتی که در لبه خواب و بیداری ایستاده ای. صدای نفسهای پسرم را می شنیدم که در اتاق کنارم خوابیده بود و بعد تو را می دیدم که دنبالم می دویدی و اسمم را صدا می کردی. شیدا. شیدا. شیدا. بعد

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 6:42

پرستوهایمان برگشته اند. 

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 6:42

روز از آن روزهایی بود که نشستم صف قورباغه های لزج وامانده را یکی یکی قورت دادم. ظهر که شد خسته بودم و دیگر حق داشتم بقیه روزم را بروم گل و گیاه بخرم، گلدانهای سفالی رنگی را زیر و رو کنم. در کافه میثم کیک رد ولوت بخورم و صدای باران را گوش کنم. حق

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 6:42

خاطره ها برایم رنگ می بازند. آنچه می ماند رد کمرنگیست که مطمئن نیستم که اتفاق افتاده باشد یا به همین شکلی که من به یاد می آورم اتفاق افتاده باشد یا نه. شاید اگر این وبلاگ نبود، نیمی از زندگیم را هم فراموش می کردم. راههای رفته

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 6:42

گاهی حجم افسردگی، حجم سنگین افسردگی را دیگر نمی شود برد خانه. باید ببریش در شهر بگردانیش. ببریش کوه. برایش بستنی میوه ای بخری. به موهایش گل سر بزنی. ببریش جلوی گوشواره های بدلی و بگویی هر کدام را که می خواهد بردارد. باید دل به دلش

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 6:42

صفحه بندی